محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )

200

مناقب مرتضوى ( فارسي )

ماه رجب بدهيم و بهاى هر حلّه چهل درم باشد و رسول تو كه به ديار ما گذرد ، مهماندارى كنيم به شرط آنكه ما را به دين ما بگذارى و با ما محاربه ننمايى . و به روايتى گفتند : سى اسب و سى شتر و سى زره و سى نيزه بدهيم . بعد از آن صلح‌نامه در اين باب نوشته و گواهى جمعى از اصحاب - رضى الله عنهم - بر آنجا ثبت كرده به آن گروه دادند . » مؤلف گويد : اگرچه در باب آيات ، در بيان آيهء مباهله مسطور گشته اما چون در كتب مذكور بر سبيل تفصيل ايراد يافته بود ، مكرّر نوشته شد . منقبت : در وسيلة المتعبّدين و مناقب خوارزمى از عبد الله بن مسعود - رضى الله عنه - مروى است كه گفت : « روزى در سفر حجّة الوداع رسول به سوى صحرا برآمد و من در خدمت بودم . ديدم كه آه سرد كشيد . گفتم : اى محبوب ربّ العالمين ، چرا آه مىكشى ؟ فرمود : ابن مسعود خبر مرگ به من رسانيدند و مىبينم كه امّت من در ضلالت مىافتند . گفتم : يا شفيع المذنبين ، كسى را خليفهء خود مىكنى ؟ فرمود : كه را خليفه كنم ؟ گفتم : ابو بكر را . آن سرور هيچ نگفت و باز آه سرد كشيد . گفتم : عمر را خليفه بكن . آن سرور باز آه سرد كشيد . نوبت سيّوم گفتم : يا سيّد المرسلين ، مرتضى على را خليفه بكن . از سر تفجّع گفت : وه ! شما هرگز اين كار نكنيد و هرگاه او را قايم مقام خود كنم ، مىدانم قبول ننماييد . به خدا سوگند اگر شما اين كار مىكرديد البته شما را به جنّت داخل مىكردم . » منقبت : هم در وسيلة المتعبّدين و مناقب خطيب خوارزمى از امّ المؤمنين عايشهء صدّيقه - رضى الله عنها - مروى است كه گفت : « چون وقت فوت رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - قريب شد ، فرمود : ادعوا الى حبيبى ؛ يعنى بخوانيد براى من دوست مرا . من ابو بكر را خواندم . رسول سر برداشته به سوى من و ابو بكر نظر كرده ، باز سر بر بالش نهاده فرمود : ادعوا الى حبيبى . من گفتم : واى بر شما اى مردمان ! على بن ابى طالب را بطلبيد كه رسول غير او را نمىخواهد . چون مرتضى على آمد ، آن را با سينهء خود منضم ساخته درون پيراهن گنجانيد ؛ چنان‌كه هر دو برادر از يك گريبان سر به در كردند و همچنان با مرتضى على هم‌آغوش بود كه روح پاكش به فردوس برين خراميد . »